داستان زندگی حضرت ابراهیم در قرآن (قسمت اول)

دوشنبه 6 آذر 1391
  نام مبارك حضرت ابراهیم علیه ‏السلام 69 بار در 25 سوره قرآن آمده، و یك سوره قرآن (چهاردهمین سوره) به نام سوره ابراهیم است. فرازهاى سازنده و گوناگون زندگى سودمند آن حضرت در ضمن 25 سوره قرآن ذكر شده است، و این موضوع بیانگر عنایت خاص قرآن به زندگى ابراهیم علیه‏ السلام است، تا پیروان قرآن آن را بخوانند، از آن درسهاى بزرگ زندگى را بیاموزند.

حضرت ابراهیم؛ بعد از گذشت ۲۱ قرن از طوفان حضرت نوح؛ در شهر «فدارام» که در کردستان عراق است متولد شده است.

ابراهیم علیه ‏السلام دومین پیامبر اولوالعزم است كه داراى شریعت و كتاب مستقل بوده، و دعوت جهانى داشته، او حدود هزار سال بعد از حضرت نوح علیه ‏السلام ظهور كرد، و سلسله نسب او تا نوح علیه ‏السلام را چنین نوشته ‏اند: ابراهیم بن تارَخ بن ناحور بن سروح بن رعو بن فالج بن عابر بن شالح بن ارفكشاذ بن نوح.

مادر ابراهیم نونا یا بونا نام داشت، ابراهیم علیه ‏السلام هنوز به دنیا نیامده بود كه پدرش از دنیا رفت، و آزر عموى ابراهیم سرپرستى او را بر عهده گرفت، از این رو ابراهیم او را به عنوان پدر مى‏ خواند....
ابراهیم علیه‏ السلام حدود چهار هزار سال قبل مى‏زیست و 175 سال عمر كرد، و سراسر عمرش را در راه توحید و مسائل انسانى سپرى نمود.

در زمان حضرت ابراهیم شخصی به نام «نمرود» پادشاه آن مملکت بود و ادعای معبودیت می‌کرد و مردم آن زمان بیشتر بت‌پرست بودند. نمرود پادشاهی ستمگر و ظالم بود که پایتخت حکومت او بابل بود، نمرود علاوه بر بابل، بر سایر نقاط جهان نیز حكومت مى‏ كرد، چنان كه امام صادق علیه‏ السلام فرمود: چهار نفر بر سراسر زمین سلطنت كردند، دو نفر از آن‏ها از مؤمنان به نام سلیمان بن داود و ذوالقرنین و دو نفر از آن‏ها از كافران به نام نمرود و بخت النصر بودند.

پیش بینی تولد حضرت ابراهیم و فرمان نمرود

روزی ستاره‌ شناسان نمرود نزد او آمدند و گفتند:

 ستاره درخشان و عجیبی در آسمان پیدا شده است و دلیل بر تولد کسی است که در آینده قدرت و سلطنت شما را برچیده می‌کند و در ظرف سه شب و روز دیگر به دنیا می‌آید. در همین وقت همزمان نمرود در عالم خواب دید كه ستاره‏اى در آسمان درخشید و نور آن بر نور خورشید و ماه، چیره گردید.
پس از آن كه نمرود از خواب بیدار شد، دانشمندان تعبیر كننده خواب را به حضور طلبید و خواب دیدن خود را براى آن‏ها تعریف كرد، آن‏ها گفتند: تعبیر این خواب این است كه به زودى كودكى به دنیا مى ‏آید كه سرنگونى تو و رژیم تو به دست او انجام مى‏ شود.

نمرود دستور داد که در این سه شب و روز نباید بین هیچ همسر و شوهری نزدیک صورت گیرد، مأموران و دژخیمان آشكار و نهان نمرود، همه جا را تحت كنترل شدید خود در آوردند، و براى این كه این فرمان، به طور دقیق اجرا شود، زنان را در شهر نگه داشتند، و مردان را به خارج از شهر فرستادند. اما کاری که خداوند اراده کند هیچ چیزی نمی‌تواند مانع آن شود. به خواست خداوند تارخ پدر ابراهیم علیه ‏السلام، با همسرش تماس گرفت و كاملا به دور از كنترل مأموران، با او همبستر شد، و نور ابراهیم علیه ‏السلام در رحم مادرش منعقد گردید.

نمرود راهبان و ستاره‌شناسان را فراخواند و از آنان پرسید که خبر چیست؟ ستاره‌شناسان جواب دادند که قضا انجام شده است و نطفه به وجود آمده است. نمرود دستور داد هر بچه‌ای که متولد شد و پسر بود آن را بکشند، در پی این دستور كنترل شدید در همه جا اجرا گردید، جلادان خون‏ آشام نمرودى، در همه جا حاضر بودند، نوزادهاى پسر را مى‏ كشتند، و نوزادهاى دختر را زنده مى‏ گذاشتند.

مادر ابراهیم علیه ‏السلام بارها توسط ماماها و قابله‏ هاى نمرودى آزمایش شد، ولى آن‏ها نفهمیدند كه او باردار است، و این از آن جهت بود كه خداوند رحم مادر ابراهیم علیه ‏السلام را به گونه ‏اى قرار داده بود كه نشانه باردارى آشكار نبود.

تولد حضرت ابراهیم

مادر حضرت ابراهیم مخفیانه و در کمال مراقبت از شهر خارج شد و خود را به غاری رساند و در آن جا درد زایمان به او دست داد، طولى نكشید كه ابراهیم علیه ‏السلام در همان جا دیده به جهان گشود.

مادر حضرت ابراهیم برای محافظت از او مجبور شد حضرت را در غار بگذارد و به شهر بازگردد او همچنین دهانه ی غار را سنگ چین کرد تا از ورود حیوانات وحشی به داخل غار جلوگیری کند و تصمیم گرفت که در موقعیت های مناسب و در تاریکی شب مخفیانه به کودکش سر بزند و به او شیر بدهد.

هرگاه برای شیر دادن به حضرت ابراهیم به غار می آمد میدید در کمال شگفتی کودک انگشت شصتش را در دهانش می کند و از آن شیر جاری می شود و می نوشد

13 سال از عمر ارزشمند حضرت ابراهیم در غار و به صورت مخفیانه و با سختی و مشقت فرآوان سپری شد و این مادر و فرزند از گزند نیروهای نمرود در امان ماندند.

یك روز مادر به دیدارش آمد و مدتى در كنار پسر نوجوانش بود، ولى هنگام خداحافظى، همین كه خواست از غار بیرون آید، ابراهیم دامن مادر را گرفت و گفت: مرا نیز با خود ببر، ماندن در غار بس است، اینك مى‏ خواهم در جامعه باشم و با مردم زندگى كنم. مادر نپذیرفت زیرا می ترسید جان حضرت ابراهیم به خطر بیافتد. وقتی که مادر حضرت ابراهیم به شهر بازگشت آن حضرت از غار بیرون رفت و به نظاره شگفتی های طبیعت پرداخت و همواره خدای بزرگی را که خالق این شگفتی ها و زیبایی ها می دانست شکر می کرد و سراسر وجودش غرق در عشق و شوق به خدا شد، و در این سیر و سیاحت، خداشناسى خود را تكمیل كرد.

ستاره پرستی، ماه پرستی و خورشید پرستی

حضرت ابراهیم از اینکه میدید قوم نمرود غیر خدا را می پرستند بسیار ناراحت بود، تصمیم گرفت برای هدایت آنها خود را همراه آنان نشان دهد و در زمان مناسب با دلایل روشن آنها را از پرستش غیر خدای یگانه بازدارد.

حضرت ابراهیم در جمع ستاره پرستان حاضر شد و با آنها در ظاهر هم عقیده گشت و پرستش ستاره زهره را تصدیق کرد و فرمود آری این خداوند است!
ستاره پرستان او را به جمع خود پذیرفتند، و از این كه یك نوجوان، آیین آن‏ها را پذیرفته شادمان شدند، هنگامى كه ستاره زهره كم كم ناپدید شد، ابراهیم علیه ‏السلام فرصت را به دست آورد و گفت:
نه! این ستاره خدا نیست، زیرا خدا یك وجود ثابت است، نه در حال حركت و تغییر (چرا كه هر حركت و تغییرى، حركت دهنده و تغییر دهنده مى‏ خواهد) من از عقیده شما استعفا دادم.
همین بیان شیوا و استوار ابراهیم، ستاره‏پرستان را در شك و تردید افكند.

چنانکه خدای تعالی می‌فرماید:

فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِینَ (الأنعام/۷۶) «پس چون شب بر او پرده افكند ستاره‏اى دید گفت این پروردگار من است و آنگاه چون غروب كرد گفت غروب‏كنندگان را دوست ندارم.»

مواردی مشابه را نیز در برابر ماه پرستان و خورشید پرستان انجام داد و در ابتدا به ظاهر آنها را ستود ولی وقتی که غروب کرده و ناپدید شدند از آنها روی برگرداند. در قرآن آمده است:

فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ یَهْدِنِی رَبِّی لأكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ (الأنعام/۷۶) «و چون ماه را در حال طلوع دید گفت این پروردگار من است آنگاه چون ناپدید شد گفت اگر پروردگارم مرا هدایت نكرده بود قطعا از گروه گمراهان بودم»


فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّی هَذَآ أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ (الأنعام/۷۸) «پس چون خورشید را برآمده دید گفت این پروردگار من است این بزرگتر است و هنگامى كه افول كرد گفت اى قوم من من از آنچه [براى خدا] شریك مى ‏سازید بیزارم».

حضرت ابراهیم بعد از طی این مراحل فرضی و نمایشی و به عنوان الزام خصم و تبلیغ حقیقت و دست برداشتن مشرکین از بت‌پرستی به طور آشکار و یقین فرمود:

إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ. (انعام/۷۹) «همانا من رو به سوی کسی می‌کنم که آسمان‌ها و زمین را آفریده است و من از هر راهی جز راه او دوری می‌گزینم و از زمره مشرکان نیستم»


ورود به شهر بابل و دعوت به پرستش خدای یگانه

وقتی که حضرت ابراهیم به شهر بابل بازگشت به خانه مادرش رفت در آن جا براى اولین بار نگاه آزر به چهره ابراهیم علیه ‏السلام افتاد، آزر كه از این حادثه نگران به نظر مى‏ رسید شتاب‏زده به مادر ابراهیم گفت: این شخص كیست كه در سلطنت شاه (نمرود) باقى مانده است؟ با این كه به فرمان شاه، پسران را مى‏ كشتند، چرا این شخص زنده مانده است؟! اگر نمرود تز حضور او آگاه شود مقامم را از دست می دهم و...

به هر حال تقدیر خداوند این بود که حضرت ابراهیم در پناه آزر، حفظ گردد، چنان كه خداوند موسى علیه ‏السلام را در دامن فرعون حفظ كرد.

حضرت ابراهیم خود را ملزم دانست که قبل از هر کسی پدرش را به خداپرستی دعوت کند. چنان که خداوند می‌فرماید:

إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا یَسْمَعُ وَلَا یُبْصِرُ وَلَا یُغْنِی عَنکَ شَیْئًا. (مریم/۴۲) ابراهیم گفت «ای پدر چرا چیزی را پرستش می‌کنی که نمی‌شنود و نمی‌بیند و اصلاً شر و بلائی را از تو به دور نمی‌دارد.»

یَا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جَاءنِی مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرَاطًا سَوِیًّا. (مریم/۴۳) «ای پدر دانستی از طریق وحی الهی نصیب من شده است که بهره تو نگشته است. بنابراین از من پیروی کن تا تو را به راه راست رهنمود کنم.»

یَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّیْطَانَ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِیًّا. (مریم/۴۴) «ای پدر، شیطان را مپرست؛ زیرا شیطان همواره نسبت به خدا نافرمان است.»

یَا أَبَتِ إِنِّی أَخَافُ أَن یَمَسَّکَ عَذَابٌ مِّنَ الرَّحْمَن فَتَکُونَ لِلشَّیْطَانِ وَلِیًّا. (مریم/۴۵) «ای پدر من از این می‌ترسم که عذاب سختی از سوی خداوند مهربان گریبان‌گیر تو شود و آنگاه همدم شیطان شوی.»

قَالَ أَرَاغِبٌ أَنتَ عَنْ آلِهَتِی یَا إِبْراهِیمُ لَئِن لَّمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَاهْجُرْنِی مَلِیًّا. (مریم/۴۶) «پدر ابراهیم «آذر» (برآشفت) و گفت: آیا تو ای ابراهیم از خدایان من رویگردانی؟ اگر از این کار (یکتاپرستی و ناسزاگوئی دست نکشی)، حتماً ترا سنگسار می‌کنم. برو برای مدت مدیدی از من دور شو.»

قَالَ سَلَامٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کَانَ بِی حَفِیًّا. (مریم/۴۷) «[ابراهیم] گفت درود بر تو باد به زودى از پروردگارم براى تو آمرزش مى‏ خواهم زیرا او همواره نسبت به من پر مهر بوده است.»

 آزر با گستاخى، ابراهیم را از خود راند و نصایح مهر انگیز او را با تندى رد كرد، ابراهیم كه دید با نرمش و استدلال نمى ‏تواند نتیجه بگیرد، پا را فراتر نهاد و رگبار سرزنش خود را متوجه آزر و پیروانش كرد و با صراحت به آزر و پیروانش گفت:

لأَبِیهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّی أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ (انعام/ 74) آیا به راستى بتها را به عنوان خدا برگزیده ‏اید؟ تو و جمعیت تو را در گمراهى آشكار مى ‏نگرم.

و در فرصت دیگر به آزر و پیروانش گفت:

این تمثال ‏ها و مجسمه‏ ها چیست كه شما در برابر آن‏ها سجده مى‏ كنید، و آن‏ها را شب و روز مى ‏پرستید؟
آن‏ها جواب دادند: نیاكان و پدران ما، چنین مى ‏كردند، ما هم روش آن‏ها را ادامه مى ‏دهیم.
ابراهیم با قاطعیت و تأكید گفت:
لَقد كُنتُم انتُم وَ آباؤُكُم فِى ضلالٍ مُّبینٍ؛
قطعا هم شما و هم پدرانتان در گمراهى آشكار بودید و هستید.
آن‏ها گفتند:: آیا مطلب حقى براى ما آورده‏اى یا شوخى مى‏ كنى؟!
ابراهیم جواب داد: (كاملا حق آورده ‏ام) پروردگار شما همان پروردگار آسمان و زمین است كه آن‏ها را ایجاد كرده و من بر این امر از گواهانم.( مضمون آیات 54 تا 56 سوره انبیاء)

آزر با این كه ابراهیم را از یكتاپرستى منع مى‏ كرد، ولى وقتى كه چشمش به چهره ملكوتى ابراهیم علیه ‏السلام مى ‏افتاد، محبتش نسبت به او بیشتر مى ‏شد، از آن جا كه آزر رییس كارخانه بت‏سازى بود، روزى چند بت به ابراهیم داد تا او آن‏ها را به بازار ببرد و مانند سایر برادرانش آن‏ها را به مردم بفروشد، ابراهیم خواسته آزر را پذیرفت، آن بت‏ها را همراه خود به طرف میدان و بازار آورد، ولى براى این كه فكر خفته مردم را بیدار كند، و آن‏ها را از پرستش بت بیزار نماید، طنابى بر گردن بتها بست و آن‏ها را در زمین مى ‏كشانید و فریاد مى ‏زد:

مَن یَشتَرىَ مَن لا یَضرُّهُ وَ لا یَنفَعُهُ؛ چه كسى این بت‏ها را كه سود و زیان ندارند از من مى ‏خرد.

سپس بت‏ها را كنار لجنزار و آب‏ هاى جمع شده در گودال‏ ها آورد و در برابر چشم مردم، آن‏ها را در میان لجن و آب آلوده مى‏ انداخت و بلند مى‏ گفت: آب بنوشید و سخن بگویید!!

به این ترتیب عملا به مردم مى ‏فهمانید كه: بتها شایسته پرستش نیستند، به هوش باشید، و از خواب غفلت بیدار شوید و به خداى یكتا و بى همتا متوجه شوید، و در برابر این بت‏هاى ساختگى و بى اراده كه سود و زیانى ندارند سجده نكنید... سپس ابراهیم بت ها را نزد آزر آورد و به او گفت: این بت‏ها را كسى نمى ‏خرد، در نزد من مانده ‏اند و باد كرده ‏اند.

فرزندان آزر توهین ابراهیم به بتها را به آزر خبر دادند، آزر ابراهیم را طلبید و او را سرزنش و تهدید كرد و از خطر سلطنت نمرود ترسانید.
ولى ابراهیم به تهدیدهاى آزر، اعتنا نكرد. آزر تصمیم گرفت ابراهیم را زندانى كند، تا هم ابراهیم در صحنه نباشد و هم زندان او را تنبیه كند، از این رو ابراهیم را دستگیر كرده و در خانه ‏اش زندانى كرد و افرادى را بر او گماشت تا فرار نكند.
ولى طولى نكشید كه او از زندان گریخت و به دعوت خود ادامه داد و مردم را از بت و بت‏پرستى بر حذر داشت و به سوى توحید فرا مى‏ خواند.

مذاکره رو در روی حضرت ابراهیم و نمرود

هنگامی که خبر تبلیغات حضرت ابراهیم؛ علیه بت‌پرستی و دعوت مردم به یکتاپرستی انتشار یافت «نمرود» ابراهیم را به نزد خود فراخواند و گفت: ای ابراهیم آن خدایی که تو مردم را برای پرستش او دعوت می‌کنی چه کسی است؟ و چه قدرتی دارد؟ حضرت ابراهیم؛ فرمود: خدای من آن کسی است که مردم را می‌میراند و باز آنان را روز قیامت زنده می‌کند. «نمرود» گفت:

قَالَ أَنَا أُحْیِی وَأُمِیتُ… . (بقره/۲۵۸)

«گفت: من هم زنده می کنم و می میرانم.»

برای اثبات ادعای خود دو نفر را که محکوم به اعدام بودند نزد «نمرود» آوردند. «نمرود» گفت: من هم توانستم این را بمیرانم و دیگری را از مرگ نجات دهم و زنده نگه دارم.

حضرت ابراهیم هر چند می‌دانست که این عمل یک کار فریب‌دهنده و سفسطه است ولی حضرت ابراهیم برای اتمام حجت و الزام قطعی «نمرود» گفت:

قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ اللّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ… .(بقره/۲۲۵۸)

«حضرت ابراهیم فرمود: خداوند خورشید را از مشرق بر می‌آورد تو آن را از مغرب برآور. پس آن مرد کافر «نمرود» وا ماند و مبهوت شد».

نمرود در این مناظره محکوم و ملزم گردید. بعد از این حضرت ابراهیم؛ برخاست و رفت

پایان قسمت اول



برگرفته از:
بخشی از تالیف استاد محمّد شلماشی ترجمه احمد نوربخش
آیات قرآن و ترجمه آیات
کتاب قصه ‏هاى قرآن به قلم روان‏ (محمد محمدى اشتهاردى‏)
المیزان، بحار
مجمع البیان

تهیه و تدوین: پایگاه قرآنی کلام الهی
سامان سوهانیان




مطالب مرتبط : داستان زندگی حضرت ابراهیم در قرآن (قسمت دوم)
نوع مطلب : پیامبران، 
برچسب ها : داستان زندگی حضرت ابراهیم، تولد حضرت ابراهیم، داستان زندگی پیامبران در قرآن، ستاره پرستی، ماه پرستی و خورشید پرستی، پایگاه قرآنی کلام الهی،