روایاتى درباره آداب پیامبر اسلام در پوشاك و متعلقات آن

سه شنبه 5 دی 1391
 رسول خدا(ص)هر قسم لباسى كه برایش فراهم می شد مى ‏پوشید، چه لنگ، چه عبا، چه پیراهن، چه جبه و امثال آن، و از لباس سبز رنگ خوشش مى ‏آمد، و بیشتر لباس سفید مى ‏پوشید و مى‏ فرمود: زنده ‏هاى خود را سفید بپوشانید و مرده‏ هاى خود را هم در آن كفن كنید، و بیشتر اوقات قبائى را كه در جوف آن لایه داشت مى‏ پوشید، چه در جنگ و چه در غیر آن، و براى آن حضرت قبائى بود از سندس كه وقتى آنرا مى‏ پوشید از شدت سفیدى به زیبائیش افزوده مى‏ شد،
تمامى لباسهایش تا پشت پایش بلند بود، و إزار را روى همه لباس ها مى‏ پوشید و آن تا نصف ساق پایش بود. و همواره پیراهنش را با شال مى‏ بست و چه بسا در نماز و غیر نماز كمربند آنرا باز مى‏ كرد، و آن حضرت عبائى داشت كه با زعفران رنگ شده بود، و بسیار اتفاق مى ‏افتاد كه تنها همان را بدوش گرفته و با مردم به نماز مى ‏ایستاد، كما اینكه بسیار مى ‏شد كه تنها یك كساء مى‏ پوشید بدون چیزى دیگر، و براى آن حضرت كسائى بود كه بار لائیش پشم بود و آنرا مى‏ پوشید و مى‏ فرمود:....
من هم بنده ‏اى هستم و لباس بنده ‏ها را مى‏ پوشم، علاوه بر این، دو جامه دیگر هم داشت كه مخصوص روز جمعه و نماز جمع ه‏اش بود، و بسیار اتفاق مى‏ افتاد كه تنها یك سرتاسرى مى‏ پوشید بدون جامه دیگر و دو طرف آنرا در بین دو شانه خود گره می زد، و غالبا با آن سرتاسرى بر جنازه‏ ها نماز می خواند و مردم به آن جناب اقتدا مى‏ كردند، و چه بسا در خانه هم تنها با یك إزار نماز مى‏ خواند و آنرا به خود مى ‏پیچید و گوشه چپ آنرا به شانه راست و گوشه راستش را به شانه چپ مى‏ انداخت و چه بسا كه با همین إزار در آن روز مجامعت كرده بود، و نیز چه بسا نماز شب را با إزار اقامه مى ‏كرد و آن طرفش را كه طره داشت بدوش مى‏ افكنده و بقیه‏ اش را هم بروى بعضى از زنان خود مى‏ انداخت و با این حالت نماز مى‏ گذاشت، و نیز آن حضرت كساء سیاه رنگى داشت كه آنرا به كسى بخشید.

ام سلمه پرسید: پدر و مادرم فدایت باد كساء سیاه شما چه شد؟ فرمود : به دیگرى پوشاندمش، ام سلمه عرض كرد هرگز زیباتر از سفیدى تو در سیاهى آن كسا ندیدم .

انس مى ‏گوید: خیلى از اوقات آن حضرت را مى ‏دیدم كه نماز ظهر را با ما، در یك شمله (قطیفه كوچك) مى‏ خواند در حالتى كه دو طرفش را گره زده بود، رسول خدا (ص)همیشه انگشتر بدست مى‏ كرد، و بسیار مى‏ شد كه از خانه بیرون مى‏ آمد در حالى كه نخى به انگشترى خود بسته بود تا به آن وسیله به یاد كارى كه مى‏ خواست انجام دهد بیفتد، و با همان انگشتر نامه‏ ها را مهر مى‏ كرد و مى‏ فرمود مهر كردن نامه‏ ها بهتر است از تهمت، خیلى از اوقات شب كلاه، در زیر عمامه و یا بدون عمامه به سر مى‏ گذاشت و خیلى از اوقات آن را از سر خود برمى ‏داشت و بعنوان ستره پیش روى مى‏ گذاشت و به طرف آن نماز مى‏ كرد، و چه بسا كه عمامه به سر نداشت تنها شالى به سر و پیشانى خود مى‏ پیچید، رسول خدا (ص) عمامه‏ اى داشت كه آنرا"سحاب"مى‏ گفتند، و آنرا به على(ع) بخشید، و گاهى كه على(ع) آنرا به سر مى‏ گذاشت و مى‏ آمد رسول خدا (ص)مى‏ فرمود على دارد با"سحاب"مى‏ آید.

همیشه لباس را از طرف راست مى‏ پوشید و مى‏ گفت: "الحمد لله الذى كسانى ما اوارى به عورتى و اتجمل به فى الناس ـ حمد خدائى را كه مرا به چیزى كه عورتم را به آن پنهان كنم و خود را در بین مردم به آن زینت دهم پوشانید"

و وقتى لباسى از تن خود بیرون مى‏ كرد از طرف چپ آنرا از تن خارج مى‏ نمود، و هر وقت لباسى نو مى‏ پوشید، لباس كهنه ‏اش را به فقیرى مى‏ داد و مى‏ گفت: هیچ مسلمانى نیست كه با لباس كهنه خود مسلمانى را بپوشاند و جز براى خدا نپوشاند مگر اینكه آنچه را كه از او پوشانیده از خودش در ضمانت خدا و حرز و خیر او خواهد درآمد، هم در دنیا و هم در آخرت.

و آن حضرت زیراندازى از پوست داشت كه بار آن از لیف خرما بود، و در حدود دو ذراع طول و یك ذراع و یك وجب عرض داشت، و عبائى داشت كه آنرا هر جا كه مى‏ خواست بنشیند دو تا كرده و زیرش مى ‏گسترانیدند، و غالبا روى حصیر مى ‏خوابید.

و از عادت آن جناب یكى این بود كه براى حیوانات و همچنین اسلحه و اثاث خود اسم مى‏ گذاشت، اسم پرچمش "عقاب" و اسم شمشیرى كه با آن در جنگ‏ها شركت مى‏ فرمود "ذوالفقار" بود، شمشیر دیگرش "مخذم" و دیگرى "رسوب" و یكى دیگر "قضیب" بود، و قبضه شمشیرش به نقره آراسته بود، و كمربندى كه غالبا مى‏ بست از چرم و سه حلقه نقره بان آویزان بود،

اسم كمان او "كتوم" و اسم جعبه تیرش "كافور" و اسم ناقه ‏اش"عضباء" و اسم استرش "دلدل" و اسم دراز گوشش "یعفور" و اسم گوسفندى كه از شیرش مى ‏آشامید "عینه" بود، آفتابه ‏اى از سفال داشت كه با آن وضو مى‏ گرفت و از آن مى ‏آشامید و مردم چون مى‏ دانستند كه آفتابه آن جناب مخصوص وضو و آشامیدنش است از این رو كودكان را به عنوان تیمن و تبرك مى‏ فرستادند تا از آن آفتابه بیاشامند و از آب آن به صورت و بدن خود بمالند، بچه‏ ها هم بدون پروا از آن جناب چنین مى ‏كردند .

در كتاب خصال به سند خود از على(ع)نقل مى‏ كند كه در ضمن حدیث"چهار صد كلمه"فرموده : لباس پنبه‏ اى بپوشید كه لباس رسول خدا(ص) است، چه آن جناب لباس پشمى و موئى نمى‏ پوشیدند مگر به جهت ضرورت.


منابع:  كتاب احیاء العلوم غزالى

كتاب خصال ، كتاب لب اللباب




نوع مطلب : سیره اخلاقی پیامبر اسلام، 
برچسب ها :